احمد بن محمد ميبدى

307

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

به هرچه از راه بازافتى ، چه كفر آن حرف و چه ايمان به هرچه از دوست و امانى ، چه زشت آن نقش و چه زيبا 121 - وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ . آيه . خوردن به شهوت چيزى است ، و خوردن به ضرورت چيز ديگر ، خوردن به شهوت اهل غفلت راست به صفت بطالت ، و خوردن به ضرورت اهل قناعت راست به حكم ضرورت و تقويت نفس از بهر عبادت ، جز اين دو حالت حالتى ديگر است در خوردن كه آن حال عارفان است و نشان رهروان . چنان كه پير طريقت گفت : مجاهدان راه خدا اهل رياضتند ، خوراكشان خشن ، لباسشان خشن ، و آن كس كه به معرفت خداوند رسد ، هر چيزى به ذائقهء او لطيف است . 122 - أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ . آيه . حيات معرفت ، چيزى است و حيات بشريّت چيز ديگر ، عالميان به حيات بشريّت زنده‌اند و دوستان به حيات معرفت ، حيات بشريّت روزى به سرآيد كه دنيا به آخر رسد و اجل دررسد ، ولى حيات معرفت هرگز روا نباشد كه به سرآيد ، كه معرفت روز بروز افزون‌تر و به حق نزديكتر شود . بزرگوار عارفى گويد : حيات معرفت عبارت است از خلق عزلت گرفتن ، با حق خلوت كردن ، زبان به ذكر گشودن ، دل در فكر داشتن ، گهى از نظر جلال و عزّت در هيبت بودن ، و گهى بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت رفتن ، پيوسته جان بر تابهء عشق كباب كرده ، و پروانه‌وار سوخته ، و در شب تاريك چون والهان به فغان آمده بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح اميد بردمد و او تعهّد بيماران كند و گويد : اى فرشتگان ، شما گرد دل ايشان طواف كنيد تا من مرهم بر جراحات نهم و بنده به زبان حال و صفت نياز گويد : اى شاخ اميد وصل عاشق ، به برآ * اى ماه ، ز برج بىوفائى به درآ اى صبح وصال دوست ، يك روز برآ * اى تيره شب فراق ، يك ره به سر آ 125 - فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ . آيه . نشان اين شرح آنست كه بنده را سه نور به سه وقت در دل افكنند : نور عقل در بدايت ، نور علم در وساطت ، و نور عرفان در نهايت . آنگاه با همه اين نورها مشكلهاى او گشوده شود و غيبها بعضى ديدن گيرد . كه مصطفى فرمود : بپرهيزيد از فراست مؤمن چه او به نور خدا نظر مىكنند ، بدين‌گونه كه به نور بدايت ، عيب خود بداند ، به نور وساطت زيان خود بشناسد ، به نور نهايت نايافتهء خود دريابد . به بيان ديگر ، به نور بدايت از شرك برهد ، به نور وساطت به خلاف نفس برهد ، به نور نهايت از خود برهد . بيزار شو از خود كه زيان تو توئى * كم‌گو ز ستاره كآسمان تو توئى 126 - وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً . آيه . راه راست ، بپاداشتن بندگى است با تحقيق در شناسائى حق ، و راه شريعت است بسوى حقيقت ، گروهى كه به ظاهر پيوسته و از حقيقت گسسته هرگز به منزل حقيقت نرسند ، و گروهى كه از شريعت دست بداشته و آنچه را كه نيست حقيقت پنداشته هرگز به منزل حقيقت نرسند ، چون‌كه شريعت خالى از حقيقت حرمان است و حقيقت خالى از شريعت خذلان ! زيرا شريعت بيان است ، و حقيقت عيان و مصطفى هم صاحب عيان است و هم صاحب بيان ، و تا شريعت و حقيقت در بنده جمع نشود دار سلام وى را جاى و منزل نشود ، خداوند فرموده : آنان در دار سلام نزد خدا هستند و به‌هرحال كه باشند و بهر صفت كه روند ، سلام قرين حال ايشان و رفيق روزگارشان است ، به اول كه در شوند نداى : به سلامتى درآئيد ، مىشنوند . و چون آرام گيرند ، فرشتگان گويند : سلام بر شما كه صبر